من وتنهايي:
در غروب تنهايي،سكوت دلها رامي شكنم ودر شبي مهتابي،
ستاره ها رابرايت مي چينم واز پرچين بي كسي عبورمي كنم،
به اميد اينكه تو بيايي!
اما امروز هم گذشت وخورشيد غروب كرد
ومن ماندم وتنهايي.
در غروب تنهايي،سكوت دلها رامي شكنم ودر شبي مهتابي،
ستاره ها رابرايت مي چينم واز پرچين بي كسي عبورمي كنم،
به اميد اينكه تو بيايي!
اما امروز هم گذشت وخورشيد غروب كرد
ومن ماندم وتنهايي.
دلم برایت تنگ شده و تو نمیدانی
هر شب به یادت اشک میریزم و تو نمیدانی
خوابت را میبینم که هستی مثل همیشه اما تو نمیدانی
دوستت دارم و تو نمیدانی
آری نمیدانی و نمیخواهم بدانی
نمیخواهمت اما هستی و لحظه به لحظه در تمام ثانیه هایم جریان داری
و من بیتابانه تو رو پس میزنم و به خود میگویم
بگذار او هم بسوزد و عذاب بکشد.......
تو مرا دیوانه کردی پس حق دارم بگویم نامردی
دلم برای شنیدن صدایت لک زده
هر بار پیغامت را گوش میدهم که با بغض گفته ای دوستت دارم
و دلم هزار تکه میشود و باز میگویم بگذار عذاب بکشد
اما انصاف نیست نامرد ببین با زندگی من چه کردی
عاقبت دیوانه ام کردی....................... 
در شب تاریک تردید
یک نفر با قلب من گفت
مردی می آید ز خورشید
مردی از دنیای بهتر
روحش از آینه برتر
در گلویش نینوایی
اوج پرواز کبوتر
(( اکبر آزاد ))
