امروزم کنار ساحلم باز از دریا گفتم از عشقش ...از زیبایی و بی کرانی اش ...
امروز از دریا سراغ عشق را می گرفتم .....عشقی که در دل صدفهای عاشقش پنهان بود .عشقی که بواسطه ایمان دریا به لیلی اش در روح ماهیانش هویدا می شد ..همه روی موجها پا می گذاشتن ...حال آنکه من فقط به موجها خیره شده بودم ....روی ماسه هایش نوشتم عشق ....تا خبری از معشوقه ام بگیرم ...اما تو ای دریا با موجهایت عشق ماسه ای مرا پاک کردی تا شاید باز هم به من بگویی که در عاشقی ات شک دارم ....
من نیز به خود و به عشق خود شک کردم ...چون بزرگترین عاشق دنیا با زبان موجهایش به من فهماند ....
